تبليغاتX
نجوای باد

نجوای باد

نکت!

 

۱- این هم ترم پنجم که دارد تمام می شود. برای من که با اختلاف!! پرفراز و نشیب ترین ترم دانشگاهم بود. احتمالا برای شما ها هم همین طور...

۲- از شر سیگنال هم خلاص شدم. به قول یکی از دوستان پاس می کنم مثل بنز!!

۳- زود باشد که یک پست درست و حسابی آپ کنم. قول می دهم بعدی دری وری نباشد مثل این یکی!

۴- این شعر سهراب را خیلی دوست دارم. اگر اهل موسیقی داخلی هستید. محمد اصفهانی هم آن را خوانده...

شب سردیست و من افسرده

راه دوریست و پایی خسته

تیرگی هست و چراغی مرده

می کنم تنها از جاده عبور

دور ماندن ز من آدمها

سایه ای از سر دیوار گذشت

غمی افزود مرا بر غم ها

فکر تاریکی و این ویرانی

بی خبر آمد تا با دل من

قصه ها ساز کند پنهانی

نیست رنگی که بگوید با من

اندکی صبر سحر نزدیک است

هر دم این بانگ برآرم از دل

وای این شب چقدر تاریک است

خنده ای کو که به دل انگیزم

قطره ای کو که به دریا ریزم

صخره ای کو که بدان آویزم

مثل ای است که شب نمناک است

دیگران را هم غم هست به دل

غم من نیز غمی غمناک است

هر دم این بانگ برآرم از دل

وای از شب چقدر تاریک است

اندکی صبر سحر نزدیک است...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 13:17  توسط مرتضی  | 

Another Brick in the wall

day after day

love turns gray

like the skin of a dying man

night after night

we pretend it's all right

but I have grown older

and you have grown colder

and nothing is very much fun, anymore

and I can feel one of my turns coming on

I feel cold as a razor blade

tight as a tourniquet 

dry as a funeral drum

-------------------------------------------------

پی نوشت:

۱- دو تا امتحان مهم در یک روز دادم. ماشین ۱ و ساختار. گویا خوب بودند...

۲- دو تا امتحان مهم دیگر هم زود باشد که بدهم. شریف و خلج. این دومی کمی خطرناک است.

۳- پس چرا دارم آپدیت می کنم من که این همه کار دارم؟

۴- چند روزی است که زده ام در خط دیوار...

۵- داشتن ریش هم عالمی دارد. تجربه اش برای یک بار بد نیست!!!

۶- با بچه ها تو اتاق بودیم. ضریبی برای دانشکده تعریف کردیم به اسم pass factor که برابر است با تعداد واحد پاس شده تقسیم بر معدل! که کلی چیز بدرد بخوری است. ماکزیمم این ضریب موقعی بدست می آید که در دانشکده زیاد واحد پاس کرده باشی و فقط پاس کرده باشی. الان    pass factor  من دقیقا هست 4.621 البته بدون احتساب این ترم. حالا پیدا کنید پرتقال فروش را!

7- به همه دوستانی که فیلم مکس را ندیده اند. دیدنش را توصیه می کنم. به خصوص وقتی که بعد از دو امتحان سخت می خواهی بروی سینما....

۸- به خاطر سوتی پست قبل هم متاسفم... من هم دارم می شوم مثل یکی از دوستان گویا. چپ و راست دارم سوتی می دهم! ولی خداییش از من غلط املایی دیگر بعید بود. نبود؟

۹- قصد داشتم. lyric این آهنگ را که گذاشته ام روی وبلاگ را جای بچپانم که بلد نیستم! هر که می تواند یادم دهد. اسم آهنگ هست It's me از آلبوم Love Songs.

10- این پی نوشت های من هم خودش شد یک پست!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 10:46  توسط مرتضی  | 

جدی نگیرید!

می گذرم از

                            شب و باور می کنم

          که تموم قصه هام پر از غمه

      باز دوباره

               جای زخم بی کسی

      روی قلبم

چشم به راه مرهمه...

--------------------------------------------------------------------

پی نوشت:

۱- فکر می کنم الان دیگر این حق را داشتم که این را بنویسم

۲- مر زبان را مشتری جز گوش نیست...

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 19:38  توسط مرتضی  | 

دیوار

آره رفیق...

نمی دانم "دیوار" پینک فلوید را گوش کرده ای یا نه...

کلا که فوق العاده است. ولی به طور خاص یک آهنگ قشنگ دارد به اسم mother. اگر توانستید گوش کنید بد نیست...

به طور خاص یک تکه اش را خیلی دوست دارم. آنجا که می گوید...

Mom is gonna make all of your nightmares come true
Mom is gonna put all of her fears into you
Mom is gonna keep you right here under her wing
She won't let you fly, but she might let you sing
Mom is gonna keep baby cozy and warm..
oh baby,
of course Mom is gonna help you build the wall...

اخیرا این قسمتش را به طور کامل وجدان کردم!!!

-----------------------------------------------------------------------

پی نوشت:

1- تحقیق معارفم را دیشب تمام کردم. قرار بود راجع به پلورالیسم دینی تحقیق کنم. دو تا کتاب خواندم. یکی به اسم "تحلیل و نقد مبانی پلورالیسم دینی" که کتاب چرندی بود. و دیگری "صراطهای مستقیم" دکتر سروش، که البته تا ته نخواندمش... 10 صفحه برایش نوشتم... ولی فکر کنم چیزی که به طور خاص در این تحقیق جلب نظر می کرد، آخرش خطم بود!!

2-  Fly, Fly, Do not fear...

3- برای بهداد عزیز: این جوری خوبه؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 10:4  توسط مرتضی  | 

خوب؟ بد؟ زشت؟

همیشه گفته ام...

زندگی سخت است ولی اگر حواست جمع باشد می تواند تلخ نباشد...

حواستان را جمع کنید...

------------------------------------------------------------

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 8:30  توسط مرتضی  | 

بزرگ؟ - مرد؟

ترم پنجم هم دارد تمام می شود...

وقتی که وارد دانشگاه شدم، بچه بودم.. به معنی واقعی کلمه...

ولی این 5 ترم بر من سخت گذشت. پروسه ای را طی کردم که اسمش را می گذارم بزرگ شدن...

می دانی، اصلا ساده نبود، اگر چه در ظاهر شاد و خندان بودم (لقب :D گویای این مطلب است) ولی می توانم بگویم که در این 5 ترم خوشحال نبودم.. حتی رنج کشیدم. رنج کشیدم و بزرگ شدم...

آدم ها در سختی هاست که بزرگ می شوند نه در خوشی ها...

مدتی بود که فکر می کردم خسته شده ام، باید کمی استراحت کنم ولی ظاهرا گویا تازه اول کار است...

پروسه ی جدیدی در جریان است، اسم جالبی برایش گذاشته ام. بعد از بزرگ شدن... مرد شدن نمی دانم از این اسم چه برداشتی می کنید ولی صبر می کنم که به جای خوبی برسد بعد ارزیابی اش خواهم کرد و آن موقع راحت تر می توانم قضاوت کنم راجع بهش...

برایم دعا کنید...

 

.....

پی نوشت:

1-     وضع غریبی است، این ترم بین درسهایم کمترین وقت را برای ساختار گذاشتم، فکر کنم سر جمع 5 جلسه سر کلاس رفتم (تازه آن هم کلاس دکتر ثنایی با آن همه ابهت) ولی بعد از دادن میان ترم به این نتیجه رسیدم که از صد احتمالا بیش از نود نمره را بگیرم...

2-     و اما نتیجه اخلاقی قضیه این است که اگر سر کلاس نروید بهتر نمره می گیرید. (یک گواه دیگر این ادعا، 19 ای است که ازناصری گرفتم برای محاسبات عددی، برای اطلاعات بیشتر به خودم مراجعه کنید)

۳- و البته متاسفم که این قدر دیر به دیر آپدیت می کنم. این امتحان ها و پروژه ها به این راحتی به آدم وقت نمی دهند...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 7:54  توسط مرتضی  |